مجموعه ای از اخبار, دلنوشته ها, دغدغه ها و علایق من

معلمای خوب همیشه تو ذهن و خاطرمون می مونند و حتی اگر صد سال هم بگذره معلم ما می مونند. دوست داشتنی ترین انسان های زندگی خیلی از ماها همین معلم هامون هستند. نمی دونم آقای علی شرفی معلم کلاس اولم که در سال ۶۳ در دبستان شهید سعیدی قم افتخار شاگردیشون را داشتم هنوز رنده هستند یا خیر، اما خیلی دوستشون دارم و به یادشون هستم. نمی دونم آقای الیاسی معلم فارسی و انشا که در سال های ۶۸ تا ۷۱ در مدرسه شهید رجایی قم شاگردشون بودم کجا هستند، اما امیدوارم هر جا که هستند سربلند و استوار باشند. البته دلم برای آقای محقق معلم تاریخ، رییس جعفری معلم ریاضی، پاک سرشت معلم علوم، سقایتی معلم عربی، حلوایی معلم ورزش، نقشبندی ناظم، حاجی صفری مدیر، فرجی دبیر عربی، و ... هم تنگ شده. اما دلم برای چند تا نامعلم اصلا تنگ نشده! نا معلم هایی که از مدرسه و معلمی فقط پاگذاشتن رو شونه دانش آموزها و بالارفتن از پله ترقی را بلد بودند. اونایی که چند نفر خاص رو دور خودشون جمع می کردند و بقیه بچه ها رو بدذات و فاسد می دونستند؟ شما دلتون واسه کدوم معلما تنگ شده و چشم دیدن کدوم یکی را ندارید؟ چرا؟

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آبان 1393ساعت 17:23  توسط سعیدصفایی موحد  | 

همه ما در طی دوران دانشگاه استادان خوبی داشته ایم که عملکرد یا رفتارشان در ذهن ما به نیکی یادگار مانده است. این اساتید که بودند و چرا اینقدر در زندگی ما تاثیرگذار بودند؟ ویژگی های بارز رفتاری و شخصیتی آنان چه بود؟ خود من این شانس و اقبال را داشتم که از محضر استادان شایسته ای درس گیرم و الحق و الانصاف بدون هرگونه شعاری از آنان بسیار آموختم: دکتر موسی پور به من اندیشیدن را آموخت، دکتر مهرمحمدی دقت نظر و کلان نگری را یاد داد، از دکتر عطاران عشق و ایده های نو را گرفتم، دکتر فتحی واجارگاه راه پشتکار و تلاش را به من یاد داد، دکتر رضازاده گلی نشان داد که چگونه معلم باشم، دکتر علی عسگری نشان داد که چگونه در فضای دانشگاه یک فرد آکادمیک باشم ( البته ایشان خیلی چیزهای دیگر را هم یاد دادند!!)، دکتر نعمت الله فاضلی تعهد دانشگاهی بودن را در درون من نهادینه کرد، دکتر خسرو باقری بزرگ اندیشیدن را به من آموزش داد، دکتر نوه ابراهیم انساندوستی را آموخت، ... و بسیاری دیگر که در زندگی من نقش داشتند. خدا را شاکرم که چنین اساتیدی داشتم. شما چطور؟ کدام استاد را به نیکی یاد می کنید و چرا؟

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آبان 1393ساعت 17:10  توسط سعیدصفایی موحد  | 

چند شب قبل یکی از دانشجوها بهم اس ام اس داد: " استاد! چرا آدما وقتی یاد بچگیشون میوفتند دلشون میگیره؟". سوال جالبی بود و من هم خیلی ناخودآگاه جواب دادم:" چون خیلی وقتا دلشون میخواد بچگی کنند اما از واکنش سرزنش آمیز اطرافیان می ترسند. درسته هیکلمون بزرگ میشه! اما کودک درونمون همون بچه کوچیکه باقی میمونه. کوچولویی که زندانیش می کنیم تا کسی اون رو نبینه و باعث آبرو ریزیمون نشه!". کمی فکر کردم و ادامه دادم:" از طرف دیگه ماها هر چی بزرگتر میشیم بیشتر به ناخالصی هامون اضافه میشه. اینقدر آلوده و دو رو میشیم که خودمون دلمون واسه معصومیت بچگیمون تنگ میشه و چون نمیتونیم راه رو برگردیم فقط و فقط برای مدت اندکی دلمون میگیره. یادت باشه ما بزرگترها بیشتر تو میدون مسابقه ایم: مسابقه برای بردن، زیرآب زدن، زدن، ضایع کردن، له کردن، فخر فروختن، .... اما موقعیکه بچه بودیم مسابقه نمی دادیم فقط بازی می کردیم. ما دلمون از این مسابقه ها میگیره و واسه اون بازی ها تنگ میشه!"

شما چی فکر می کنید؟

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آبان 1393ساعت 8:0  توسط سعیدصفایی موحد  | 

دانلود

+ نوشته شده در  شنبه دهم آبان 1393ساعت 8:26  توسط سعیدصفایی موحد  | 

اگر بخواهیم ما را بفمند و قبولمان کنند باید از زاویه دید آنها دنیا را بنگریم. باید جایشان باشیم تا درکشان کنیم! این فیلم زیبا از جهان دانش را ببینید: دانلود

+ نوشته شده در  جمعه نهم آبان 1393ساعت 9:20  توسط سعیدصفایی موحد  | 

این سخنرانی جذاب واقعا ارزش شنیدن دارد، مخصوصا که زیرنویس فارسی هم دارد: دانلود

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آبان 1393ساعت 8:17  توسط سعیدصفایی موحد  | 

کنفرانس وایز که من آن را به نوعی جام جهانی در حوزه آموزش می دانم چند روز قبل برگزار شد و سه طرح برگزیده جهانی انتخاب شدند. ببینیم این سه طرح کدامند؟ در کدام کشورها اجرا می شوند؟ و چگونه مورد اقبال متخصصصان قرار گرفتند: دانلود

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آبان 1393ساعت 7:43  توسط سعیدصفایی موحد  | 

متاسفانه خودم نتوانستم در این همایش شرکت کنم اما آقای علی عبدالخانی صالح لطف کردند و فایل مجموعه مقالات را فرستادند. انشالله مفید فایده واقع شود: دانلود

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آبان 1393ساعت 0:53  توسط سعیدصفایی موحد  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آبان 1393ساعت 0:40  توسط سعیدصفایی موحد  | 

 

روش تحقیق کیفی ( کارشناسی ارشد تحقیقات آموزشی)

مطالعات برنامه درسی ( دکترای برنامه ریزی درسی)

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آبان 1393ساعت 11:59  توسط سعیدصفایی موحد  | 

 

روش تحقیق کیفی( کارشناسی ارشد تحقیقات آموزشی)   

مطالعات برنامه درسی ( دکتری برنامه ریزی درسی)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مهر 1393ساعت 8:0  توسط سعیدصفایی موحد  | 

 

یا مولا دلم تنگ اومده

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مهر 1393ساعت 8:0  توسط سعیدصفایی موحد  | 

دانلود

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مهر 1393ساعت 8:0  توسط سعیدصفایی موحد  | 

 

نمیدونم این آهنگ رو کی خونده! اما ریتمش، ترانه اش و احساسش خیلی به دل میشینه: دانلود

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مهر 1393ساعت 8:0  توسط سعیدصفایی موحد  | 

دانلود

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مهر 1393ساعت 8:0  توسط سعیدصفایی موحد  | 

 

ماه مهر و مدرسه با اتفاقات قشنگشه که تو دل ها میمونه:

رقص در مدرسه         عشق به مدرسه          ملاقات در مدرسه

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مهر 1393ساعت 8:0  توسط سعیدصفایی موحد  | 

روش تحقیق کیفی (ارشد تحقیقات آموزشی)        مطالعات برنامه درسی (دکتری برنامه ریزی درسی)

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مهر 1393ساعت 8:0  توسط سعیدصفایی موحد  | 

 

دانلود

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مهر 1393ساعت 8:0  توسط سعیدصفایی موحد  | 

 

این ترانه رستاک شاید تکراری و قدیمی باشه، اما بد جور با حال و هوای دانشگاه جوره!: دانلود

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مهر 1393ساعت 8:0  توسط سعیدصفایی موحد  | 

علاقمندان حوزه ارزشیابی آموزشی از امروز تا مدت نامعلومی می توانند فایل های صوتی کارگاه آموزشی "محاسبه نرخ بازگشت سرمایه در آموزش"(همان ROI خودمون ) رو به تدریج از اینجا دانلود کنند. این کارگاه چندسال قبل در کیش برگزار شد و مترجم همزمان فارسی نیز دارد:

دانلود جزوه           دانلود جلسه اول          دانلود اسلایدها

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مهر 1393ساعت 8:0  توسط سعیدصفایی موحد  | 

بابا بگذاریم بچه ها اشتباه کنند! مگر نه این است که در شعار می گوییم شکست زمینه پیروزی است. خوب! پس چرا وقتی کودکان اشتباه می کنند نشانه کندذهنی و خنگیشان است و وقتی خودمان خطا می کنیم نشانه کسب تجربه مان؟ اصلا بهتر نیست نظریه ای با نام تعلیم و تربیت اشتباه محور (failure-based education) تدوین کنیم؟! خود من پیشنهاد می کنم یکی از دانشجویان خوب ارشد یا دکتری رساله اش را حول محور این ایده طراحی کند و آن را مکمل نظریه تعلیم و تربیت سوال محور فریره مطرح کند. حالا تا اون موقع بیایید سری به سه تا کشور بزنیم و ببینیم چگونه برخی برنامه های آموزشی شان را حول این محور طراحی و اجرا کرده اند:

دانلود

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مهر 1393ساعت 8:0  توسط سعیدصفایی موحد  | 

 

کفشهای تا به تا و وصله دار من کجاست؟

خاطرات خوب و شیرین بهار من کجاست؟

 

کوچه های خاکی و باهم دویدن هایمان

شور و شوق خنده ی بی اختیار من کجاست؟

 

کاهگل ها عطر دفترهای کاهی داشتند

خاک باران خورده ی ایل و تبار من کجاست؟

 

کو دبستان؟ کو کلاس درس؟ کو آن نیمکت؟

همکلاسی همیشه در کنار من کجاست؟

 

باغ سرسبز الفبا را چرا گم کرده ام؟

سطر سطر سیب های " آب" دار من کجاست؟

 

آتش پیراهنت مانده ست در من سالها

ریزعلی! تنهای تنهایم قطار من کجاست؟

 

مانده جای ترکه اش بر روی دستم، کو خودش؟

درس سارا، درس شیرین انار من کجاست؟

 

رفت آن روباه مکار و پنیرم را ربود

زاغ خوش آواز روی شاخسار من کجاست؟

 

پس چه کس خط میزند مشق شبم را بعد از این؟

پای تخته مهربان آموزگار من کجاست؟

 

ثلث اول آشنایی، ثلث دوم دوستی

ثلث سوم دستخط یادگار من کجاست؟

 

باز هم پاییز شد بابای پیر مدرسه!

خش خش برگ درختان چنار من کجاست؟

 

کاش میشد باز هم برگشت تا آن روزها

خسته ام دلهای سنگی! روزگار من کجاست؟

 

دانلود

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مهر 1393ساعت 8:0  توسط سعیدصفایی موحد  | 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مهر 1393ساعت 8:0  توسط سعیدصفایی موحد  | 

 

کسانی که در حوزه آموزش و بهسازی منابع انسانی مطالعه دارند "جک فیلیپس" را به خوبی می شناسند. فیلیپس را می توان مبدع مدل محاسبه نرخ بازگشت سرمایه (ROI) در آموزش دانست. ایشان چند سال قبل به ایران آمده بودند و کارگاهی را برای کارشناسان آموزش شرکت ملی نفت ایران برگزار کردند. در همان کارگاه از ایشان اجازه گرفتیم و قرار شد کتاب معروف وی با نام Measuring the Training Results را ترجمه کنیم. این مهم اتفاق افتاد و کتاب "اندازه گیری نتایج آموزش" با ترجمه اینجانب و دکتر کوروش فتحی واجارگاه و دکتر شمس مورکانی وارد بازار شد. این کتاب را می توانید از انتشارات "علم استادان" به شماره تلفن   ۶۶۹۷۹۸۷۳ و یا مرکز پخش کتاب تدبیر به شماره تلفن ۶۶۹۶۱۵۰۴تهیه کنید. کسانیکه به این حوزه علاقمندند می توانند مجموعه کتاب های فیلیپس به زبان انگلیسی را از اینجا دانلود کنند. انشالله از چند روز آینده نیز فایل کارگاه معروف فیلیپس را با ترجمه همزمان بر روی وبلاگ خواهید شنید.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم شهریور 1393ساعت 8:0  توسط سعیدصفایی موحد  | 

 

مهم نیست که استاد باشی یا پزشک، پولدار باشی یا سیاستمدار ، هنرمند باشی یا صاحب مقام! مهم این است که انسان باشیم و بزرگترین هنرمان نشاندن لبخند بر روی لب ها! این کلیپ را خیلی دوست دارم :گروه پزشکی که سعی دارند دنیایی از لبخند و زیبایی را به کودکان سرطانی هدیه کنند:

دانلود

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام شهریور 1393ساعت 8:0  توسط سعیدصفایی موحد  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم شهریور 1393ساعت 8:0  توسط سعیدصفایی موحد  | 

 

آهنگ جان عاشق کاری بسیار زیبا در سبک سنتی از گروه سراسر بانوانه! "ماه بانو" است. دقیقا نمی دانم این گروه مجازند یا خیر، اما مطمینم در ایران زندگی می کنند. اگر کسی از دوستان از فعالیت این گروه خبر دارد در قسمت نظرات توضیح دهد:

دانلود

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم شهریور 1393ساعت 8:0  توسط سعیدصفایی موحد  | 

 

"نیروی انسانی رکن اصلی توسعه است"، "نیروی انسانی را باید ارج نهاد"، " نیروی انسانی همان سرمایه اصلی جامعه است"، .... اینها صدها شعاری است که در کلاس های مدیریت زیاد می شنویم و در سخنرانی های بزرگان زیاد با آن برخورد می کنیم اما در عمل چیزی از آن مشاهده نمی کنیم. در کشور ما نیروی انسانی یعنی اسیر، برده، پیچ و مهره قابل تعویض، بدبختی که حاضر است برای پول هر کاری کرده و هر خفتی به جان بخرد. ببخشی اینقدر تند رفتم اما آنچه گفتم حاصل کار با مدیران و صاحبان سرمایه در کشور عزیزمان است. شاید اگر به قول دوستان غرب زده شویم! و نگاهی کوتاه به اهمیت نیروی انسانی در کشورهای دیگر داشته باشیم بد نباشد. وطن دوستان خارجی ستیز این کلیپ را لطفا لطفا و خواهشا نبینید!:

دانلود

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم شهریور 1393ساعت 8:0  توسط سعیدصفایی موحد  | 

 

یادش بخیر! می دانید اولین فایل صوتی که بر روی این وبلاگ قرار گرفت درباره چی بود؟ نزدیک به 10 سال قبل موقعیکه دانشجوی سال اول دکتری بودم در اکثر نشست ها و همایش های علمی شرکت می کردم. یکی از این نشست ها در مورد چالش های کاربرد فاوا در تعلیم و تربیت بود. سه سخنران و اندیشمند قهار به نام نعمت ا... فاضلی، محمد عطاران، و نعمت ا.. موسی پور در این جلسه سخنرانی کردند و البته دو معلم روستایی موفق نیز تجربه هایشان را مطرح کردند. این جلسه آنقدر جالب بود که تصمیم گرفتم آن را بر روی وب قرار دهم. الان که نزدیک به 8 سال از آن روز و آن جرقه برای تبدیل وبلاگم به محل تبادل منابع یادگیری می گذرد تصمیم گرفتم یک بار دیگر آن جلسه را مرور کنم. خداییش هنوز حرفای اون جلسه جذاب و قابل تاملند:

دانلود

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393ساعت 8:0  توسط سعیدصفایی موحد  | 

 

عصرایران؛ سروش بامداد - دبیرکل انصار حزب‌الله در گفت ‌وگو با «آریا» با بیان این که «طرح گشت‌های ارشادی انصار حزب‌الله آغاز شده است» از اجرای «تمام‌عیار» این طرح از «هفته آینده» خبر داده و گفته است : نیروهای عملیاتی انصار حزب‌الله برای اجرای این طرح «از خواهران، سه‌هزارنفر و از برادران تقریبا هزارنفر هستند.» به گفته آقای محتشم، نیروهای انصارحزب‌الله، کارت‌ شناسایی ندارند، زیرا «ما برای خودمان امتیاز خاصی قایل نیستیم. کارت و این‌ جور چیزها برای کارهای حکومتی است.» وی در عین حال یادآور شده است: «گرفتن و بردن، کار ما نیست. این مسایل از وظایف حکومتی است. ما تذکر زبانی می‌دهیم اما این تذکر حتما جدی و موثر خواهد بود. بهتر است کار عملیاتی ما آغاز شود تا شما ببینید ما چگونه عمل خواهیم کرد.» فارغ از واکنش های سریع و صریح وزارت کشور و فرمانداری تهران درباره مجوز نداشتن این اقدامات و بالاتر از آن اظهارات اخیر رییس مجلس شورای اسلامی درانتقاد از رفتارهای تند روانه این گفتار 7 پرسش ساده را در این باره مطرح می کند:
1- اگر تشکل دومی بخواهد «هزار برادر و سه هزار خواهر» دیگر را به شیوه ای دیگر، روانه کوی و خیابان کند آیا از نظر ایشان مجاز است یانه؟ آیا این کار را تنها در انحصار خود می دانند یا برای دیگران نیز حق مشابهی قائل هستند؟ تصور کنید گروه سومی هم پیدا شود و آن گروه سوم هم بخواهد «هزار برادر و سه هزار خواهر» دیگر را روانه کند ،چه بلبشویی در کشور ایجاد می شود. با توجه به این که هیچ یک هم کارت شناسایی ندارند چگونه می خواهند مسوولیت گروه های دیگر را بر عهده گیرند؟ یا کارت دارند اما کارتی درون تشکیلاتی که قابلیت ارایه و استناد ندارد.
  2- اگر برخی بخواهند به خود «انصار حزب الله» تذکر دهند چه؟ آیا گروهی متشکل از «هزار برادر و سه هزار خواهر» می توانند سراغ خود این افراد بروند و به آنها تذکر بدهند و مثلا بگویند آنجا تند رفتی و آنجا کند، یا تنها خودشان هستند که می توانند به دیگران تذکر بدهند و خود از دریافت تذکر بی نیازند؟!  در حالی که عالی ترین مقامات حکومت چنین داعیه ای ندارند دیگران چگونه می توانند چنین ادعایی داشته باشند؟ تصور کنید حین تذکر، یکی هم پیدا شود وبخواهد به خود تذکر دهنده، تذکر دهد. برای چنین سناریویی آمادگی دارند یا شأن خود را اجل می دانند و تنها باید تذکر بدهند نه آن که تذکر بشنوند.
3- چنانچه حین تذکر برخورد فیزیکی رخ دهد و مثلا شوهر یا برادر یا دوست یک خانمِ مورد تذکر، احساس کند فردی مزاحم همسریا خواهر یا دوست او شده و خواسته یا ناخواسته ، احساسی یا عقلانی ناسزایی بگوید یا برخوردی کند این برادران و خواهران چه خواهند کرد؟ «تماشا می کنند»،«واکنش نشان می دهند» یا «به کلانتری مراجعه می کنند»؟ چنانچه «تماشا کنند» و واکنشی نشان ندهند طبعا به مرورسراغ هر که بروند با همین وضعیت رو به رو خواهند شد و اقتدار مورد نظرشان ذوب می شود. چون اگر تذکر گیرندگان می خواستند به صرف سخن، شبیه آنان شوند که تحت تبلیغات شبانه روز صدا و سیما و دوره مدرسه و دانشگاه همرنگ منتقدان خود شده بودند و نیاز به ظهور اینان نبود. اگرهم «واکنش نشان دهند» عملا از فاز زبانی خارج شده اند و شهر به میدان دعوا و مرافعه بدل می شود، شهری که زمینه های مشاجره و منازعه به اندازه کافی دارد و تاب سوژه های تازه را ندارد. چنانچه کار بالا بگیرد و مثلا کتک کاری شود و به «کلانتری مراجعه کنند» ماموران نیروی انتظامی چه باید بکنند؟ در حالی که شخص می تواند مدعی شود فرد تذکر دهنده ضابط پلیس نبوده و سر خود مزاحم خانمی شده که مثلا روسری اش افتاده ولی در کلانتری روسری اش را محکم بسته و اتهام ادعایی قابل اثبات نیست.
4- ظاهرا فرض آقای محتشم این است که همه مثل هم می اندیشند یا باید بیندیشند یا مثل هم باید بپوشند و ترجیحا تیره. بنا بر این نتیجه گرفته اند تذکرات شان «جدی و موثر» خواهد بود. اما از دو حال خارج نیست: یا متکی به حمایت های قانونی هستند یا نیستند. اگرهستند چرا بی نام و نشان رسمی فعالیت کنند و اگر نیستند چگونه می خواهند «جدیت و تاثیر» نشان دهند؟ این جدیت را با صدای بلند می خواهند اعمال کنند یا با تهدید؟
5- در حالی که در شرق کشور ما گروهی همچنان داعیه دار «امارت اسلامی» و احیای حکومت طالبان هستند و در غرب سرزمین ما فرقه ای با عنوان «خلافت اسلامی» امنیت منطقه و جهان را به مخاطره انداخته آیا رواست از کسانی با ادعای تقویت «جمهوری اسلامی» رفتارهایی سرزند که به جای آن که ناظر بیرونی را متوجه جمهوری اسلامی» کند، امارت اسلامی و خلافت اسلامی را فرایاد آورد؟
  6- دایره امر به معروف و نهی از منکر مورد نظر تا کجا گسترده است؟ آیا محدود به پوشش خانم ها و معاشرت های مردم در خیابان است یا می توانند وارد سالن سینما شوند و فیلمی را که دوست ندارند از پرده پایین بکشند یا وارد دانشگاهی تا تجمعی را برهم زنند؟ کنسرت موسیقی هم که جای خود دارد. ایضا فروشگاه های لباس زنانه و احتمالا مدارس دخترانه چون بعضا مشاهده شده است که دختران محصل نیز گاه حین خروج از مدرسه و هنگامی که ترس از کاهش نمره فروکاسته تقید قبلی را ندارند. آیا موتورسواران سراغ این بچه ها هم خواهند رفت یا بازه سنی مشخصی را مشمول عنایات خود قرار می دهند؟! 
 7 - پرسش آخر هم این که پیش تر گمان می رفت سطح فعالیت برخی در آن 8 سال بسیاربالاتر رفته بود و این امور خُرد را وانهاده اند. بر این اساس می توان پرسید این نیروها جدیدند یا همان نیروهای قدیم اند که با پایان دوران 8 ساله و در یک سال گذشته فراغت یافته اند اشتغال به امور گذشته را از سر گیرند؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393ساعت 8:0  توسط سعیدصفایی موحد  |