حرفه گرایی یکی از موضوعات پرچالش در حوزه برنامه درسی مقطع متوسطه است. آیا آموزش های فنی و حرفه ای داشته باشیم یا خیر؟! برخی معتقدند این دسته آموزش ها از اثربخشی لازم برخوردار نبوده و فارغ التحصیلان این نظام نتوانسته اند نیازهای بازار کار را تامین کنند. از سویی دانش آموزانی به سمت این نظام کشیده می شوند که در آموزش های عمومی عملکرد مناسبی نداشته و در حقیقت طرد شدگان نظام هستند. پس این نظام همان برنامه درسی پنهان آموزش و پرورش است که دانش آموزان را در سطوح مختلف نظام تحصیلی و اقتصادی جامعه جاسازی می نماید. از سوی دیگر برخی, آموزش های فنی و حرفه ای را نوعی حق انتخاب برای دانش آموزان دانسته و از آن دفاع می کنند. اما تا آنجا که خود من به خاطر دارم در زمان ما معمولا دانش آموزانی که عملکرد تحصیلی پایینی داشتند وارد هنرستان می شدند. پس هنرستان یک حق انتخاب نبود بلکه نوعی اجبار بود. از آن طرف امکانات هنرستان ها بسیار ضعیف بود و آنچه در آنجا آموخته می شد ارتباط کمی با دنیای واقعی کار داشت. ارتباط بین هنرستان ها و دنیای صنعت: اصلا وجود نداشت! اما در کشوری مثل آلمان نظام فنی و حرفه ای بسیار موفق عمل کرده است. ارتباط نزدیک این نظام با صنعت نقش به سزایی در این وضعیت داشته است. در قسمت ذیل می توانید گزارشی از نظام فنی و حرفه ای در آلمان را مشاهده کنید. در ضمن مقاله ای را در ارتباط با حرفه گرایی در یکی از مجلات به چاپ رسانده ام که می تواند شما را با دیدگاه های مختلف در این حوزه آشنا کند.
در کشور ما مقطع پیش دبستانی را شاید بهترین مقطعی بتوان دانست که مربیان و مدرسان می توانند با فراغ بال از خلاقیت خود در کارشان بهره گیرند. شاهد این مدعا تفاوت عمده ای است که در محیط مراکز پیش دبستانی با مقطع دبستان وجود دارد. کودکی که در کودکستان به بازی و رقص و موسیقی عادت کرده است را به یکباره پشت میز و نیمکت می نشانیم و ضد حالی اساسی را به احساسات او وارد می کنیم!! اما آیا تا به حال اندیشیده ایم چه فلسفه ای را بر مراکز پیش دبستانی مان حاکم کنیم تا فعالیت هایمان در این مقطع صرفا جنبه بازی و سرگرمی نداشته باشند؟ آیا سعی کرده ایم با دیدگاه های ارزنده بزرگانی چون پستالوزی, فروبل, مونته سوری, جبار باغچه بان ... آشنا شویم و آنها را مبنای کاری هدفمند قرار دهیم. حتی از این دیدگاه ها هم که بگذریم فلسفه تربیت اسلامی حرف های زیادی در این مقطع برای گفتن دارد. به هر حال در این پست می خواهم شما را با یکی از این دیدگاه ها ,دیدگاه "رجیو امیلیا" تا حدی آشنا سازم:
رجیو امیلیا (Reggio Emilia) شهری است در شمال ایتالیا که در حدود 130هزار نفر جمعیت دارد. بعد از جنگ جهانی دوم گروه داوطلبی از والدین، معلمان و کودکان در کنار هم جمع شدند تا جامعهشان را از طریق ایجاد روشی جدید برای آموزش کودکان دوباره بسازند. در سال 1991 مجله نیوزویک در مطلبی چنین نوشت که 33 مهد کودک و پیش دبستانی که در رجیو امیلیا وجود دارد، بین 10 نمونهی برتر سیستم آموزشی در جهان قرار دارد. رویکرد رجیو امیلیا، را لوریس مالاگاتسی، آموزگار ایتالیایی، راهاندازی کرد. تمرکز این رویکرد بر آموزش کودکان در دوران پیش دبستان به گونه ای خلاق و آزاد است. آنها بر این باور بودند که در سالهای آغازین زندگی است که کودک هویت و شخصیت خود را برای همه عمر پایهگذاری میکند. این باور به پایه گذاری رویکردی انجامید که آموزش به کودک را بر پایهی احترام، مسوولیت پذیری و مشارکت و از طریق کاوش و پویش به پیش میبرد. در این رویکرد، کودک، پدر و مادر و محیط مهمترین نقش را در آموزش بر دوش دارند. مالاگاتسی اساس روش خود را در مفهوم عبارت "صد زبان کودکی جستوجو میکرد و باور داشت که کودکان برای بیان و آموختن از صد زبان کمک میگیرند. بر این اساس کودکان بر اساس علاقه خود موضوعی را برای کاوش برمیگزینند و با به کار بردن حواس خود به کشف رابطهها میپردازند و درک و دریافتشان را با هر زبانی که میخواهند از نقاشی گرفته تا پیکر تراشی، نوشتن یا بازی کردن بیان میکنند. ارتباط و همکاری کودکان با یکدیگر برای حل مساله و نزدیکی تنگاتنگ با طبیعت و بهره بردن از محیط برای آموزش از ویژگیهای این رویکرد به شمار میرود ضمن اینکه محیط آموزش در رویکرد رجیو امیلیا با طبیعت پوند خورده است.
وبلاگ جدید افتتاح شد:
نخست به خاطر غیبت نسبتا طولانیم از همه شما دوستان پوزش می طلبم. بعضی اوقات حوادث و رویدادهای زندگی آنقدر انسان را درمانده می کنند که حرف نزدن و در گوشه ای کنج عزلت گزیدن را به همه چیز ترجیح می دهد. برخی اوقات نیز این احساس به انسان دست می دهد که حرف هایش تکراری شده است و شاید حرف نزدن او بهتر از درفشانی هایش باشد! اما لطف و محبت شما دوستان و اظهارات محبت آمیزتان به طرق مختلف باعث می شود که نتوانم دست از کار بکشم و در نهایت کرکره این مغازه رنگ و رو رفته را بالا بکشم. امسال با حوادث و رویدادهای متفاوتی برای من آغاز شد که البته امیدوارم در نهایت منشا خیر و برکت برایم باشند. امیدوارم همان خدایی که تابه حال حمایت و لطفش را در لحظه لحظه های زندگیم حس کرده ام باز من را به حال خودم وا نگذارد.
خدایا چنان کن سرانجام کار که تو خشنود باشی و ما رستگار
اما! گاهی اوقات نشریات و مقالاتی در گوشه و کنار کشور چاپ می شوند که بیشتر بچه های حوزه علوم تربیتی از آن اطلاعی ندارند،اما حاوی مطالب ارزشمندی هستند. فصلنامه مطالعات راهبردی نشریه ای است که توسط دبیرخانه مجمع تشخیص مصلحت نظام چاپ می شود و ماهیتا نشریه ای سیاسی است، اما یکی از شماره های این نشریه به مبانی نظری تحقیق کیفی پرداخته است. در این شماره اساتیدی چون دکتر علی دلاور، دکتر دانایی فرد، دکتر بختیار شعبانی، ... مقالات جالبی در حوزه تحقیق کیفی به رشته تحریر درآورده اند. هر چه سعی کردم نسخه الکترونیکی این شماره را به دست آورم نتوانستم. لذا با کمک یکی از دوستان نشریه را از طریق اسکنر تبدیل به نسخه پی دی اف کردم تا در اختیار شما قرار دهم. جناب آقای بهجت از خوانندگان خوب وبلاگ زحمت کشیدند و حجم فایل را به ۵ مگابایت کاهش داده اند. این فایل را راحت تر می توانید از اینجا دانلود کنید.
ضمنا:
- انشالله لینک فایل هایی که مشکل دارند را تا آخر هفته اصلاح می کنم.
- وبلاگ دومم را در طی روزهای آینده افتتاح می کنم! این وبلاگ جدید ماهیتا غیر رسمی و غیر تخصصی است و فایل هایی را در حوزه های مختلف فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، ... مورد علاقه ام در آن قرار خواهم داد. وبلاگ حاضر از این به بعد صرفا انعکاس دهنده رویدادها و عناوین حوزه تعلیم و تربیت خواهد بود.
سال ۱۳۹۰ برای من سالی بود پر فراز و نشیب. به گذشته که نگاه می کنم فرازهای این سال را بیشتر از نشیب هایش می بینم اما برخی اوقات یک اتفاق یا یک ناکامی همه چیز را تحت الشعاع قرار می دهد. بگذریم... ابتدای امسال یکی از پر خاطره ترین سفرهایم را تجربه کردم. کنفرانس بین المللی نظارت پژوهشی در آفریقای جنوبی فرصتی بود تا از یکسو سخنرانی در یک کنفرانس معتبر را تجربه کنم و از سوی دیگر طبیعت زیبا و ناب آفریقا را از نزدیک ببینم. یادش به خیر! هنگامی که پدرم زنده بود با هم پای تلویزیون می نشستیم و فیلم های حیات وحش را با ولع فراوان مشاهده می کردیم. اما حالا من توانسته بودم آن صحنه ها را از نزدیک ببینم و کاش پدرم همراه من در این سفر بود. آفریقای جنوبی کشوری است فوق العاده زیبا با مردمی مهربان و بدون تعارف، زیبایی های آنجا را با کمتر کشوری می توان مقایسه کرد. در خردادماه بالاخره ماراتن دکتری به اتمام رسید و طی یک جلسه پرچالش که البته ترکش های آن تا مدت ها ادامه داشت از رساله خودم دفاع کردم. به هیچ وجه از نتیجه کارم راضی نبودم و کارم اشکالات فراوانی داشت اما به هر حال توانستم موضوعی را کار کنم که برایم جالب و لذت برانگیز بود. تیرماه قرار بود در کنفرانسی در اسپانیا شرکت کنم که تیغ تیز تحریم ها به من اصابت کرد و متاسفانه ویزای من در روز آخر صادر نشد. عجب! خدا آخر و عاقبت ما را ختم به خیر کند. البته این پایان ماجرا نبود. مقاله ای نیز برای کنفرانس آسیایی تعلیم و تربیت در ژاپن فرستاده بودم که در بخش سخنرانی پذیرفته شده بود. اما برخورد سفارت ژاپن اینقدر با ایرانی ها نامناسب بود که قید حضور در این کنفرانس را نیز زدم. در فصل تابستان دو بار به مالزی سفر کردم. مرتبه اول بیشتر جنبه آکادمیک داشت و از کالج آیمک و دانشگاه UPM بازديد كردم. همانجا بود كه به خودم گفتم: زياد هم نبايد دانشجوي ايراني را مقصر بدانيم. اگر اينها دانشگاه است پس آنجا كه ما درس خوانديم چه بود؟! اما مرتبه دوم از فضاهاي بسيار زيبايي همچون كامرون هايلند، پنانگ، لنكاوي، ... ديدن كردم كه مناطقي بسيار زيبا و جذاب بودند. در شهريورماه سفر كوتاهي به ارمنستان داشتم كه اين كشور هم در نوع خود جالب توجه بود. مهرماه به خاطر وقت آزادتري كه نسبت به گذشته داشتم در دانشگاه هاي شهيد بهشتي، علامه طباطبايي و تربيت معلم مشغول به تدريس شدم كه تجربيات جالبي براي من به همراه داشت. مهمترين تجربه من از تدريس در اين چند دانشگاه اين بود: اگر آنچه را كه مي گويي ملموس كني و از تجربيان فراگيرندگان براي توسعه و پرورش آن استفاده كني، مطمئن باش كه اكثريت را به بحث علاقمند خواهي كرد. اما در زمستان قيمت ارز به يكباره افسار گسيخت و نتيجه آن براي من به عنوان يكي از اعضا جامعه دانشگاهي: دو كنفرانس خوب در قبرس و تايلند را از دست دادم. اميدوارم كه در سال جديد با همت مسئولان دلسوزمان! مشكلات عظيم اقتصادي مردم تا حدي مرتفع شود. دلم نمي خواهد با نوشته هاي طولاني سرتان را به درد آورم چرا كه از ابتدا هم سبك كارم را بر خلاصه نويسي گذاشتم. در اينجا بر خودم لازم مي دانم تا از دكتر عطاران عزيز كه بنده را در ادامه راهم براي فعال نگه داشتن اين وبلاگ حقير تشويق كردند قدرداني كنم. از آقايان محسن و امين امامزاده كه فضايي را در وب به بنده اختصاص دادند تا فايل هايم را در آنجا ذخيره كنم و به دست شما برسانم بسيار سپاسگزارم. از معلم گرامي جناب آقاي حميد پهلوزاده كه به بنده كمك كردند تا فايل هاي قديمي حذف شده را مجددا احيا كنم خالصانه قدرداني مي كنم و دستشان را از راه دور مي فشارم. اگر حمايت ها و زحمات اين دوستان نبود مطمئنا اين وبلاگ خيلي وقت پيش تعطيل شده بود. از خوانندگان خوب وبلاگم نيز كه با تشويق ها و نقدهايشان من را به ادامه راه مصمم كردند صميمانه قدرداني مي كنم. عيدي ناقابل من به شما: دو كليپ بوي عيدي از خواننده بزرگ مرحوم فرهاد. ناقابل است! اگر توانستم در ايام عيد هم وبلاگ را به روز ميكنم. در پناه حق، سال نو بر همگي شما مبارك!
لینک ها اصلاح شدند

چند سال قبل هنگامی که تازه وارد مقطع دکتری شده بودم با اسم و شخصیت دکتر کیامنش آشنا شدم. ایشان از جمله استادانی هستند که نه تنها از علم و معرفتشان بلکه از شخصیت انسانیشان چیزهای زیادی می توان آموخت. آن سال به همراه همکلاسی هایم خیلی سعی کردیم استاد را متقاعد کنیم تا درس روش تحقیق مقطع دکتری را در خدمتشان باشیم اما سعادت یاری نشد. به همین خاطر تصمیم گرفتم تا در یکی از کلاس های کارشناسی ارشد ایشان حاضر شوم. خلاصه اینبار شانس آوردم و توانستم در کلاس دانشجویان ارشد تحقیقات آموزشی شرکت کنم. کلاسی بود بسیار خاطره انگیز با دانشجویانی کوشا و فعال و استادی نمونه. مجموعه ۱۴ جلسه آن کلاس را برایتان آماده کرده ام و انشالله که بتوانید در ایام عید از آن بهره لازم را ببرید.
لینک ها اصلاح شدند
هنگامی که دانشجوی مقطع کارشناسی بودم با اندیشه های نظریه پرداز و معلم بزرگ ایتالیایی, خانم ماریا مونته سوری, آشنا شدم. اگر چه در آن زمان هیچگاه نتوانستم مدرسه یا مهد کودکی را پیدا کنم تا اندیشه های مونته سوری در آن جریان داشته باشد, اما چندی پیش چند کلیپ به دستم رسید که نمونه ای از مدارس مبتنی بر اندیشه های این معلم بزرگ را به تصویر کشید. ارزش افکار این معلم بزرگ هنگاهی بیشتر هویدا می شود که بدانیم وی در زمانی می زیسته که اندیشه های متحجرانه نسبت به کودکان در آن دوره ها مسلط بوده است. مونته سوری که از یک خانواده متمول برخوردار بوده به خاطر افکارش مجبور به ترک زادگاهش در زمان حکومت فاشیستی موسیلینی می شود. یاد و خاطر این معلم بزرگ و همه معلمان بزرگ تاریخ بشریت گرامی باد. کلیپ های زیر که بسیار جذاب هستند را مشاهده کنید (توصیه من به همکاران دانشگاهیم این است که در کلاس هایی چون نظریه های تربیتی یا اصول و مبانی آموزش و پرورش از این گونه کلیپ ها برای عینیت بخشیدن به مطالبشان استفاده کنند).
کتاب اول کلیپ 1 کلیپ 2 کلیپ 3 کلیپ 4 کتاب دوم

بنياد کودک که در ايران به نام موسسه خيريه رفاه کودک رسماً به ثبت رسيده بيش از 17 سال است که حمايت مالي و معنوي از دانش آموزان مستعد و نيازمند ايراني ، مبارزه اصولي با فقر و ناتواني را با گسترش دانايي و دانش اندوزي آغاز نموده است . بنياد کودک ايران عميقاً اعتقاد دارد که ريشه کني فقر در کشور تنها با برقراري امکانات تحصيل و کسب دانش ممکن است و در راه نيل به اين هدف مقدس، دست تمامی ايرانيان ميهن دوست را می فشارد. شايان ذکر است که اين سازمان مردم نهاد در زمينه کمک به دانش آموزان نيازمند، مورد تائيد سازمان ملل قرار گرفته و موفق به دريافت مقام مشورتي ويژه از کميسيون اجتماعي و اقتصادي اين سازمان (ECOSOC ) گرديده و گواهي استاندارد جهاني موسسات غير دولتي را از موسسه بين المللي SGS سوئيس نيز اخذ نموده است. بنياد کودک هم اينک با 14 شعبه فعال در ايران و بهره مندی از کمک مؤسسات خیریه همگام واقع در اقصی نقاط جهان، همچون امريکا، سوئيس، امارات متحده عربي، کانادا و آلمان بيش از 5517 دانش آموز مستعد و خانواده هاي نيازمند آنان را در مقاطع مختلف تحصيلي از ابتدايي تا دانشگاه تحت پوشش کمک هاي مستمر خويش قرار داده و از شمار قابل توجهي از دانش آموزان نابينا ، ناشنوا و بيماران سرطاني و کليوي نيز با ارائه کمک هاي مختلف نيز حمايت کرده است. در ایران هنرمندان و ورزشکاران زیادی با این نهاد همکاری می کنند که از آن جمله می توان به محمد پنجعلی, مهناز افشار, کورش تهامی, نگار جواهریان, محبوبه بیات, پیمان قاسم خانی, بهاره رهنما, .... اشاره کرد. کلیپ زیر را درباره این انجمن مشاهده کنید و به هر نحوی که می توانید به حمایت آنها بشتابید.
ورود به سایت بنیاد کودک دانلود کلیپ

کلاس درس, وب سایتی است که توسط گروهی از معلمان علاقمند و به منظور توسعه آموزش کیفی راه اندازی شده است. در این وب سایت ارزشمند مجموعه ای از فایل های ویدیویی کوتاه وجود دارد که در آنها مباحث درسی به شیوه ای جذاب و توسط معلمانی شایسته و مسلط ارائه شده است. به امید روزی که بیش از پیش شاهد فعالیت های اینچنینی در حوزه تعلیم و تربیت کشورمان باشیم.
مدتی است که نام چین در کشور ما و بسیاری از دیگر کشورهای جهان به وفور شنیده می شود: ورزش چین در المپیک غوغا می کند نرخ رشد اقتصادی در چین غیرقابل دسترس است, ذخیره ارزی در چین غیر قابل تصور است, تولیدات چین سرتاسر دنیا را تسخیر کرده است, و البته خیلی ها هم به این کشور باج می دهند. چرا چین به این مرحله رسید? نظام آموزشی این کشور چه نقشی در این پیشرفت داشت? با یک بررسی اجمالی در می یابیم که حاکمان چین نه در حرف بلکه در عمل حساب ویژه ای بر روی آموزش و پرورش خود باز کرده اند نتیجه آن را هم در عرصه های مختلف مشاهده می کنند. آنچه در ذیل مشاهده می کنید چند کلیپ از فرهنگ آموزش و یادگیری در جمهوری خلق چین می باشد. همچنین مقالات و بخش هایی از چند کتاب را برای آشنایی بیشتر در این پست قرار داده ام.
امسال متاسفانه سعادت پیدا نکردم در کنفرانس سالانه یادگیری الکترونیکی شرکت کنم اما خوشبختانه ساویزی یکی از خوااندگان خوب وبلاگ مجموعه این مقالات را دریافت کردند و برای بنده فرستادند تا بر روی وبلاگ قرار دهم. ممنون از لطف ایشان امیدوارم بقیه دوستان نیز بنده و دیگران را از منابعی که دارند بی بهره نگذارند. مجموعه مقالات مذکور را می توانید از قسمت ذیل دانلود کنید.
در این چند وقت مطالب زیادی در مورد تحقیق کیفی و ترکیبی بر روی وبلاگ قرار دادم, به طوریکه برخی دوستان به بنده اعتراض کردند و حتی تصور کردند که من مخالف سرسخت روش های کمی و پوزیتیویستی هستم. البته این برچسب درست نیست! اعتقاد من بر این است که مجموعه زیادی از پدیده های تربیتی هستند که بازنمایی آنها با روش های آماری و داده های کمی امکانپذیر نیست. من مخالف این روش ها و موافق صد در صد روش کیفی نیستم. به عقیده من باید ببینیم که سوال پژوهش را با کدام رویکرد می توان بهتر پاسخ داد. چه کمی چه کیفی, امیدوارم هر روشی که برای پژوهش خود به کار می بریم را با منطق انتخاب کنیم و درست اجرا کنیم. داده سازی و به قولی ماست مالی کردن تحقیق در هر دو رویکرد امکانپذیر است. پس به جای محکوم کردن یک رویکرد به عمل خودمان بیاندیشیم. کتاب های زیر تقدیم به طرفداران رویکرد کمی در تعلیم و تربیت.
تصاویر زیر ثبت لحظه باور نکردنی عکس العمل یک کودک ناشنوا است. زمانی که برای اولین بار صدای مادرش را می شنود. به گزارش خبرنگار "تابناک اجتماعی"، جاناتان کودک 8 ماهه که ناشنوا به دنیا آمده است؛ پزشک معالج او با یک عمل جراحی حساس، عضو مصنوعی ریزی را در گوش میانی او کار می گذارد. بعد از این جراحی جاناتان برای اولین بار می تواند، صدای مادرش را بشنود. درست در لحظه آزمایش نتیجه این جراحی، پدر جاناتان از این لحظه حساس و هیجان انگیز فیلمبرداری می کند؛ عکس العمل جاناتان بعد از شنیدن صدای مادرش بسیار دیدنی و منقلب کننده است. پستانک از دهان شگفت زده و شاد او میافتد و با دهانی باز و متعجب مادرش را نگاه میکند! او صدای مادرش را می شنود که می گوید؛ سلام جاناتان، سلام، صدای منو میشنوی؟ جاناتان لبخند میزند. مادر تکرار می کند:سلام عزیزم. میتونی صدای منو بشنوی؟ جاناتان و مادرش هر دو میخندند. مادرش سعی می کند سر او را که با هیجان و خوشحالی به عقب پرت می کند، کنترل کند. این یک هدیه کریسمس به جاناتان کوچولو از طرف پزشک معالجش بود. پدر و مادر جاناتان هرگز نمیتوانند احساس خودشان را در این لحظه خاص توصیف کنند. این فیلم در مدت کوتاهی به یکی از پر بیننده ترین کلیپ های اینترنت تبدیل شد. چرا که حدود 1.4 میلیون بیننده به خود جذب کرده است. اين فيلم را در فايل پيوست مشاهده فرماييد ( بعضی از مطالب صبغه آموزشی ندارند اما اینقدر زیبا هستند که دوست دارم بقیه هم آن را مشاهده کنند).
آشنایی با نظام آموزش و پرورش کشورهای مختلف می تواند به ما کمک کند تا با نوآوری ها و تلاش های کشورهای دیگر آشنا شویم و از پیمودن مسیرهای شکست خورده بپرهیزیم. البته به خاطر دارم یکی از مسئولان نظام آموزش و پرورش در سمیناری که چند سال قبل برگزار شد اینطور عنوان کردند که ما در تدوین برنامه درسی ملی کاری به هیچ کشوری نداریم و خودمان بلدیم کار خودمان را انجام دهیم. البته این مسئول عزیز ( حفظ ا... مقامه) به این نکته توجهی نکردند که که همین پروژه برنامه درسی ملی یک ایده وارداتی است و ما می توانیم با بهره گیری از تجارب دیگر کشورها سند ملی کارامدتری تولید کنیم. به هر حال از حرف های این سیاستمداران که بگذریم به اقدامات متخصصان می رسیم. انجمن مطالعات برنامه درسی ایران به عنوان تنها نهاد تخصصی این حوزه در کشور سال گذشته در اقدامی جالب سفری مطالعاتی به هندوستان تدارک دید. در این سفر تعدادی از اساتید و دانشجویان این حوزه شرکت داشتند و نتایج سفر خود را در نشست ماهیانه انجمن ارائه دادند. فایل صوتی این نشست جالب را می توانید در قسمت ذیل دانلود کنید. مقاله ذیل از دکتر صافی و بخشی از کتاب دکتر فرجاد نیز می توانند در آشنا نمودن شما با نظام آموزش و پرورش هندوستان مفید فایده باشد.
چندی پیش آقای دکتر عطاران مصاحبه ای از دکتر ابوالحسن نجفی, یکی از اساتید برتر زبانشناسی, برای بنده فرستادند. استاد نجفی در این مصاحبه به انتقاد شدید از ترویج واژگان غلط در زبان فارسی خصوصا از طریق صدا و سیما پرداخته بودند و به نکاتی اشاره کرده بودند که من به سهم خودم از فارسی نوشتن و صحبت کردنم شرمنده شدم. ظاهرا اینطور که پیداست واژگان غلط آنقدر در زبان ما توسعه پیدا کرده اند که تبدیل به غلط های مصطلح شده اند و خود ما نمی دانیم تا چه میزان از این کلمات و ساختارها استفاده می کنیم. این مصاحبه کوتاه و در عین حال ارزشمند را از قسمت ذیل دانلود و حتما مطالعه کنید. ضمنا از استاد نجفی کتاب " غلط ننویسیم" به چاپ رسیده است که خواندن آن را نیز به تمامی اقشار دانشگاهی توصیه می کنم.
بخشی از مقدمه کتاب "غلط ننویسیم": سخن گفتن به فارسی برای کسانی که اين زبان را از کودکی آموختهاند ظاهرا کار آسانی است، ما به همان سادگی که نفس میکشيم با ديگران نيز سخن میگوئيم. اما نوشتن به فارسی به اين آسانی نيست. هنگامی که قلم به دست میگيريم تا چيزی بنويسيم، حتی اگر يک نامه کوتاه باشد، غالبا درنگ میکنيم و با خود میگوييم: آيا «آذوقه» درست است يا «آزوقه»؟ «چمدان» يا «جامهدان»؟ «حوله» يا «هوله»؟ «بوالهوس» يا «بلهوس»؟ «خواروبار» يا «خواربار»؟ «طوفان» يا «توفان»؟ «خشنود» يا «خوشنود»؟ «لشکر» يا «لشگر»؟ «انزجار» يا «انضجار»؟ «بنيانگذار» يا «بنيانگزار»؟ نواری که روی زخم میبندند آيا «تنظيف» است يا «تنزيب»؟ هوا «صاف» است يا «صافی»؟ «نواقص» بايد گفت يا «نقايص»؟ رئيسم دچار «غيظ» شده است يا «غيض»؟ به من «مظنون» شده است يا «ظنين»؟ و من دچار «محذور» شدهام يا «محظور»؟ آيا حسابم را با طلبکارم «تصفيه» کردهام يا «تسويه»؟ آيا او میخواهد برای دخترش «جهاز» بگيرد يا «جهيز» يا «جهيزيه» يا «جهازيه»؟ آيا درآمد من دچار «نکس» شده است يا «نکث»؟ و آيا اصلا اين دو کلمه به معنای «کاهش» است؟
حدود 10 سالی است که روش تحقیق کیفی در ایران جا باز کرده است و تعدادی از محققان برای بازنمایی برخی از واقعیت های تربیتی از آن استفاده می کنند. البته در این راه آسیب هایی نیز وجود داشته است که مهمترین آنها سهل انگاری نسبت به کاربرد درست این روش و عدم آشنایی با مبانی نظری آن بوده است. هنوز تب این روش کاملا نگرفته بود که بحث تحقیق ترکیبی مطرح شد. تحقیق ترکیبی از مباحث پر چالش حوزه روش شناسی است که هنوز درباره مبانی نظری و امکان وجودی آن بحث های زیادی وجود دارد. تدلی و تشکری مبنای فلسفی آن را به پراگماتیسم نسبت داده اند اما آیا می توان این توجیه را قابل قبول دانست؟ به هر حال روش های کمی و کیفی مبانی نظری کاملا متفاوتی دارند پس چگونه می توان تجمیع آنها را متصور دانست؟ برای من البته این تجمیع قابل توجیه است برای شما چطور؟! این هفته شما را دعوت می کنم به خواندن يك مقاله خوب از آقاي دكتر رضا همتي با "عنوان روش هاي تحقيق كمي و كيفي: توهم يا واقعيت" كه در آن به چالش هاي مربوط به روش تحقيق تركيبي پرداخته شده است. اين مقاله در فصلنامه علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبايي به چاپ رسيده است، فصلنامه اي كه مقالات ارزشمندي در آن چاپ مي شود و متاسفانه جامعه تعليم و تربيت كمتر به آن مراجعه مي كند. همچنين دوستاني كه آشنايي زيادي با روش تركيبي ندارند مي توانند ابتدا اين بخش از كتاب دكتر بازرگان را مطالعه كنند و يا اين مقالات ایشان و این مقاله های مرتبط را استفاده كنند. همچنين براي آشنايي با نحوه كاربرد اين روش و كارهاي انجام شده در حوزه مذكور اين مقالات را مشاهده فرماييد.
به نظر من برای یک مدرسه مهمتر از امکانات و تجهیزات, فضا و جو پذیرا و دلگرم کننده است. شاید ما نتوانیم همانند بعضی کشورها امکانات و تجهیزات پیشرفته ای در مدارسمان استقرار دهیم, اما مطمئنا با کمی عشق و علاقه می توانیم فضایی دلنشین را برای شاگردانمان بوجود آوریم. امروز با آقای دکتر عطاران صحبت می کردم, ایشان اعتقاد داشتند که تحولات جالبی در مدارس بوجود آمده است و معلمان نسل جدید توانسته اند به طور خودجوش, و نه به کمک دستگاه بوروکراتیک و پرطمطراق آموزش و پرورش, منشا نوآوری های عمده ای در تعلیم و تربیت باشند. حرف دکتر عطاران درست است. جنب و جوشی که در بین برخی معلمان بوجود آمده است و خود من هم از طریق دانشجویانم دورادور در جریان آن قرار می گیرم بسیار دلگرم کننده است. حال وزارتخانه بنشیند برای خودش طرح تحول بدهد و سند تولید کند, آنهایی که باید تغییر ایجاد کنند خیلی وقت است این کار را شروع کرده اند. فایلی که در قسمت ذیل خواهید دید یک مدرسه عشایری است که در یک اتوبوس مستعمل تشکیل می شود, اما به تصاویر که نگاه می کنی از فضا و جو موجود لذت می برید. کاش من دوران کودکیم اینجا درس می خواندم! البته همه ایران هم اینگونه نیست. جدیدا دانشجویانم کلیپی از یک مدرسه مدرن در تهران برایم ارسال کردند که امکانات آن جالب توجه بود, خصوصا امکان مشاهده زنده فعالیت های مدرسه توسط والدین. آن کلیپ را هم می توانید از قسمت ذیل دانلود کنید.
دانشنامه در اصطلاح به نامهای حاوی دانش و علم و نامهای که در آن از دانش سخن رفته باشد گفته میشود و آن را ملخصی از اطلاعات وآگاهیهای دقیق، متقن و روزآمد در همۀ رشتههای بشری یا رشتهای خاص دانستهاند که پژوهشگر برای یافتن پاسخ سؤال خود در اولین گام به آنها مراجعه میکند و کلید کار خود را از این طریق به دست میآورد. البته چنین مجموعهای هرگز پاسخ نهایی را در اختیار او قرار نمیدهد؛ زیرا در دانشنامه، اهم مطالب مربوط به موضوعات و مباحث مورد اختلاف و دیدگاه های گوناگون مطرح میشود و مراجع و منابع دست اولی که محقق میتواند در گام بعدی به آن ها مراجعه کند، ذکر میشود. بنابراین دانشنامه، راهنما وجهت دهنده و یاریرسان پژوهنده، برای سیر در جادۀ تحقیق است. در ایران بنیاد دانشنامه بزرگ فارسی کارهای ارزنده ای را در زمینه تولید دانشنامه در حوزه های علمی گوناگون انجام داده است که بسیار قابل تقدیر است. از جمله این دانشنامه ها می توان به دانشنامه آموزش عالی اشاره کرد که از معدود آثار مربوط به حوزه تعلیم و تربیت در ایران است. البته اخیرا نیز انجمن مطالعات برنامه درسی ایران در حال تهیه دانشنامه برنامه درسی است که پس از انتشار به گستردگی این کار واقف خواهید شد. در این قسمت مجموعه ای از ۴۵ دانشنامه انگلیسی زبان ارزنده حوزه تعلیم و تربیت و زمینه های وابسته را برایتان قرار داده ام که مطمئنا گنجینه ای ارزشمند برایتان خواهد بود.
مجموعه یک مجموعه دو مجموعه سه مجموعه چهار مجموعه پنج مجموعه شش
چندی پیش ( حدود ۲ سال قبل!) روزنامه همشهری مصاحبه ای مفصل با دکتر محمدرضا سرکار آرانی انجام داده بود. دکتر آرانی در این مصاحبه به بررسی تطبیقی فرهنگ آکادمیک در دانشگاه های شرقی و غربی پرداخته است که حاوی مطالب بسیار جالب برای کسانی است که به بحث فرهنگ دانشگاهی علاقمندند. دکتر سرکار آرانی را می توان از نخستین سردمداران مطالعات فرهنگی آموزش در ایران دانست که کتاب ها و نوشته هایشان همواره جذاب و خواندنی بوده است. اگر چه این مصاحبه مدت ها قبل انجام شده و من به تازگی آن را دیدم اما بسیار جالب و پرمحتوا است. متن این مصاحبه را می توانید از قسمت ذیل دانلود کنید.
نمی دانم در حال حاضر وضعیت کلاس های علوم در ابتدایی و راهنمایی چگونه است, اما آن موقع که من دانش آموز ابتدایی و راهنمایی بودم وضعیت آموزش علوم چندان رضایت بخش نبود. یعنی درسی که عملا می باید در آزمایشگاه و یا محیط طبیعی اجرا می شد به صورت کاملا نظری, صلب, و خشک به ما عرضه می شد. ما مفاهیم فشار, حرارت, انبساط, انقباض, میعان, تصعید, و امثالهم را بسیار خوب حفظ می کردیم و نمره می گرفتیم, اما در عمل هیچ چیزی نمی دانستیم. به قول دیوید پرکینز برخی مدارس چیزی با نام هوش مدرسه ای خلق می کنند که فقط به درد همان چاردیواری مدرسه می خورد. آیا مشکل امکانات بود و یا ناتوانی معلم در به کارگیری حداقل داشته ها برای عینیت بخشیدن به مفاهیم؟ آیا گیر ما برنامه های درسی مبتنی بر دانش مرده بود یا فرهنگ آموزش علوم در ایران فرهنگ درستی نبود؟ فیلمی که در این قسمت مشاهده می کنید یک کلاس درس آموزش علوم در آمریکا را نشان می دهد که دو نکته مهم در آن مشهود است: ۱- جو مشارکتی, فعال و مفرحی که معلم به وجود آورده است. ۲- یک معلم با سابقه در کنار معلم جوان نکته های لازم را گوشزد می کند و در حقیقت تربیت معلم به درون کلاس های درس آمده است ( شیوه ای که امروزه در جهان آنرا به نام Mentoring می شناسند).
نمی دانم آیا تا به حال گذارتان به میدان انقلاب و فروشگاه های عرضه پایان نامه و کار تحقیقی افتاده است؟! آیا تا به حال تبلیغات فروش طرح ها و مقاله ها به صورت فله ای برایتان ایمیل شده است؟ آیا صفحات آگهی روزنامه همشهری در مورد انجام پروژه پایان نامه را دیده اید؟ خلاصه اینطور برایتان بگویم که بازار دانش فروشی بسیار داغ است و از صدقه سر نظام دانشگاهی بی بخار ما استاد و دانشجو در کنار دلالان بازاری, شلم شوربایی به راه انداخته اند که فکر کنم یک پدیده کاملا بومی باشد! یادش بخیر روزگاری که اسم دانشگاه و دانشگاهی مقدس بود, روزی که من و امثال من هنوز دامن دانشگاه را با روحیه دلال مابانه خود آلوده نکرده بودیم, روزگاری که برونداد نظام دانشگاهی یک انسان آکادمیک بود نه یک دلال یا مصرف کننده علم. شنبه ۱ بهمن ۱۳۹۰ روزنامه جام جم گزارشی را در مورد بازار فروش پایان نامه به چاپ رسانده بود که بسی مایه شگفتی و تاسف است. باور کنید اینجا دیگر دست دشمن در کار نیست بلکه از ماست که بر ماست. این گزارش را می توانید در قسمت ذیل مشاهده کنید.
برنامه های درسی یک کشور در خلا شکل نمی گیرند و آرمان ها, ارزش ها, مذهب, سیاست و فرهنگ جامعه تاثیر زیادی بر شکل گیری آنها دارد. شاید زمانی تصور می شد که می توان برنامه درسی را همانند یک محصول صنعتی از کشوری وارد کشور دیگر کرد و آن را نصب نمود. اما خوشبختانه اخیرا نقش بافت و فرهنگ یک جامعه در تدوین و اجرای برنامه درسی مورد توجه بسیاری قرار گرفته است. انجمن مطالعات برنامه درسی ایران نیز در طی چند سال گذشته نشست های متعددی را حول محور این موضوع برگزار کرده است. هفته گذشته نیز نشستی با عنوان " فرهنگ و برنامه درسی" برگزار شد که در آن آقایان دکتر محرم آقازاده, دکتر صادقی, و دکتر خسروی به ایراد نظرات خود پرداختند. فایل نشست مذکور را می توانید از قسمت ذیل دانلود کنید.
آشنایی با تاریخ و فرهنگ کشور و عدم فقر تاریخی می تواند ما را نسبت به آنچه داشته ایم و می توانیم به آن ببالیم حساس نماید. کورش کبیر از چهره هایی است که ایران می تواند تا دنیا دنیاست بدان افتخار کند چهره ای که اولین منشور حقوق بشر را هزاران سال پیش مطرح کرد در حالیکه بسیاری از جوامع هنوز که هنوز است اندر خم یک کوچه اند. برخی مفسران معتقدند لقب ذوالقرنین که در قران مطرح شده است به این پادشاه ایرانی اشاره دارد. در این قسمت کتاب کورش کبیر ( ذوالقرنین) نوشته ابوالکلام آزاد و ترجه استاد باستانی پاریزی را برایتان قرار داده ام. امیدوارم که هیچگاه اسلامیت و ایرانیت ما رو در روی یکدیگر قرار نگیرد.
اخیرا وبلاگی توسط یکی از فارغ التحصیلان حوزه مدیریت آموزشی راه اندازی شده است که تقریبا با سبک و سیاق وبلاگ خودم کار می کند. پیشنهاد می کنم حتما سری به این وبلاگ بزنید که دست خالی بر نخواهید گشت:
ديدگاه نظام آموزشي ما نسبت به ماهيت ذهن چيست: آيا ذهن همان آرامگاه اطلاعات و دفينه اي براي دانش هاي مرده است؟ آيا ذهن همانند بانكي است كه اطلاعات به آن سپرده مي شود و در مواقع لزوم از آن بيرون كشيده مي شود؟ آيا ذهن لوحي سفيد است كه اطلاعات به تدريج بر آن نقش مي بندد؟ آيا ذهن يك پردازشگر فعال اطلاعات است؟ آيا ذهن تحت تاثير عوامل اجتماعي- فرهنگي شكل مي گيرد يا بيشتر حاصل وراثت است؟ فلسفه ما به عنوان معلم, استاد, كارشناس آموزش, و ... در برابر ماهيت ذهن چيست؟ سال ها قبل دكتر محمود مهرمحمدي ديدگاهي را بر مبناي آرا پائولو فريره مطرح كردند و در مقاله اي با عنوان " بررسي ابعاد نظري و عملي تعليم و تربيت سوال محور" به چاپ رساندند. به نظر من ايده ای بسيار جالب و جذاب بود, اما متاسفانه اين ايده در ميان انبوه مقالات ساختگي علمي-پژوهشي گم شد و كمتر كسي سراغي از آن گرفت ( به هر حال دانشگاه ما هم مك دونالديزه! شده و بيشتر سعي مي كند كه بر روي ايده هاي آمريكايي كار كند و مسائل اصلي جامعه تعليم و تربيت, محلي از اعراب ندارد). سال ها بعد ايده مذكور مجددا توسط دكتر مهرمحمدي در مراسم نكوداشت دكتر عليمحمد كاردان مطرح شد و با كمي جرح و تعديل و اضافات تحت عنوان " جامعه دانايي محور و نظريه تعليم و تربيت سوال محور" در كتابي به همين مناسبت چاپ شد. خواندن اين دو مقاله خوب را اكيدا به شما توصيه مي كنم. اميدوارم كه دانشجويان ارشد و دكتري در پايان نامه هاي خود از اين مبحث ارزشمند بيش از پيش بهره گيرند.
هر چه مي خواهم به قول اين روانشناس ها خوشبين باشم و زيبايي هاي دنيا را ببينم انگار نمي شود! يك دفعه اخبار كوتاهي از تلويزيون حسابي اعصابم را به هم مي ريزد: مدرسه اي در روستاي شيخ صله استان كرمانشاه در جوار ميدان مين ساخته شده است!!! آقاي وزير, آقاي مسئول, كساني كه طرح احداث اين مدرسه را داده ايد كساني كه مجوز ساخت آن را صادر كرده ايد, كساني كه در اين كار احمقانه سهم داشته ايد, آيا حاضريد فرزندان خودتان حتي يك ساعت در اين مدرسه تحصيل كنند؟ سخن مولاي متقيان را كه به خاطر داريد: " آنچه براي خود نمي پسندي براي ديگران هم مپسند". كي مي خواهيم اين همه ادعا را به عمل تبديل كنيم!

در ترمی که گذشت درسی با عنوان آموزش و پرورش تطبیقی برای دانشجویان کارشناسی دانشگاه شهید بهشتی و کارشناسی ارشد دانشگاه تربیت معلم ارائه می کردم. این درس از قدیم یکی از دروس مورد علاقه من بود و با علاقه آن را پیگیری می کردم, اما تا آنجا که خاطرم است دانشجویان دیگر اکثرا علاقه ای به درس مذکور نداشتند و با بی میلی آن را دنبال می کردند. شاید بتوان اینگونه ادعا کرد که دلیل اصلی بی علاقگی آنها ارائه صرف اطلاعات در مورد ساختار آموزشی کشورها و اعداد و ارقام مربوط به دستاوردهای آنها بود. اما من در این ترم تصمیم گرفتم با اتخاذ رویکرد فرهنگی و به کارگیری شبکه اینترنت, روشی متفاوت را در کلاس هایم پیاده کنم. روش کار من به این صورت بود که در کلاس درس به بررسی فرهنگ برنامه درسی, آموزش و یادگیری در کشورهای مختلف می پرداختم و مدل هایی که ارائه می دادم نیز تاثیر فرهنگ بر آموزش و پرورش را محور تحلیل قرار می داد. در کنار مباحث تئوری با استفاده از کلیپ های موجود در اینترنت وضعیت مدرسه و کلاس های درس در کشورهای مختلف را به تصویر می کشیدم. خوشبختانه دانشجویان نیز از این روش استقبال کردند و خودشان به نوعی مردم نگاری مجازی می پرداختند. حاصل کار آنها کلیپ ها و بحث های جالبی در مورد فرهنگ آموزش در کشورهای مختلف, از هند و چین و آمریکا گرفته تا قبرس!, بود. کلیپ زیر کار یکی از دانشجویان ارشد ,خانم خادم الحسینی, است که فرهنگ آموزش و یادگیری در کشور فرانسه را به تصویر می کشد. انشالله در در پست های بعدی کلیپ هایی را که دانشجویان در مورد کشورهای مالزی, آمریکا, چین, و ... تهیه کرده اند را نیز بر روی وب قرار خواهم داد.
آقاي عابد فوق ليسانس فيزيك و دبير دبيرستان هاي شهر شيراز است. او در ابتداي جواني, زمانيكه ديپلمه اي بيش نبود و بر روي كاميون هاي سنگين رانندگي مي كرد, عاشق دختري از يك خانواده متمول و البته فرهنگي شد. طبيعتا جواب خانواده دختر منفي بود, اما دختر خانواده براي اين جوان عاشق پيشه شرط گذاشت كه اگر به تحصيلات عاليه برسد با وي ازدواج خواهد كرد. اين آقاي عابد عزيز نيز شرط را پذيرفت و آنقدر همت به خرج داد تا به سطح كارشناسي ارشد رشته فيزيك رسيد. اما هنوز دختر خانم يك شرط ديگر داشت: آقاي عابد مي بايست از رانندگي ماشين هاي سنگين نيز دست بر مي داشت! واي! اين يك مورد ديگر براي عابد عاشق پيشه قابل تحمل نبود. او حاضر بود هر كاري را انجام دهد الا ترك رانندگي. اين بود كه آقا عابد ما با وجود گرفتن فوق ليسانس نتوانست اين خواسته دختر خانم را اجابت كند و عاشقي را بوسيد و كنار گذاشت. اما او امروزه يكي از محبوب ترين دبيران فيزيك است و البته با همان شكل و شمايل خاص قبلي خود به رانندگي با كاميون نيز ادامه مي دهد. بخشي از كلاس وي را مي توانيد در اين پست مشاهده كنيد ( اين پست را به اين خاطر نوشتم كه كمي حال و هواي جدي وبلاگ نيز عوض شود!).
یکی از مشکلاتی که تعداد زیادی از ما دانشجویان و فارغ التحصیلان علوم تربیتی و رشته های مشابه با آن مواجه هستیم ناتوانی ما در تدوین نگارش و گزارش یافته های پژوهشی مان در غالب یک مقاله علمی پژوهشی است. این مساله در بخش هایی چون چکیده نویسی بیان مساله تحقیق و تفسیر نتایج بسیار چشمگیر است. البته در صورتی که مقاله مورد نظر برآمده از یک تحقیق کیفی باشد وضعیت بغرنج تر می شود چرا که در این نوع مقاله ها به قلمی روان نیاز است و متاسفانه ما نسل جدید چون کم می نویسیم و فقط کپی برداری می کنیم در این قسمت بیشتر مساله داریم. انجمن مطالعات حدود ۳ سال پیش کارگاه یک روزه ای درباره آیین نگارش مقالات علمی-پژوهشی منتشر کرد که بسیار سودمند بود. مدرس این کارگاه آقای دکتر یزدان منصوریان عضو هیات علمی دانشگاه تربیت معلم و مدرس مدعو دانشگاه شفیلد بودند که مقالات زیادی نیز در نشریات داخلی و خارجی از ایشان به چاپ رسیده است. فقط تعجب من این است که چرا در این ۳ سال فایل کارگاه مذکور در آرشیو من مانده بود و یادم نبود آن را آپلود کنم! به هر حال در این قسمت می توانید فایل های صوتی, اسلایدها و جزوه کارگاه مذکور را دانلود کنید. ضمنا کتاب ذیل نیز در همین ارتباط توسط دکتر منصوریان به چاپ رسیده است که کتابی مفید و کاربردی است: منصوريان، يزدان (1389) مبانی نگارش علمی. تهران: نشر کتابدار. ( با تشکر از علی آقا بابت یادآوری به موقع).
چندی پیش کلیپ کوتاه و در عین حال جذابی از طرف سازمان فضانوردی آمریکا منتشر شد که توسط یکی از فضاپیماهای آن تصویربرداری شده بود. در این کلیپ کوتاه شما سفری کوتاه و مجازی به اطراف کره زمین خواهید داشت و پدیده هایی چون آتشفشان, رعد و برق, توده های هوا, و ... را از بالای کره زمین تماشا خواهید کرد. دیدن این تصاویر زیبا هم لذت بخش است و هم ابزاری کمک آموزشی برای معلمان جغرافی. این کلیپ کوتاه را می توانید از قسمت ذیل دانلود کنید.
واکاوی هنجارهای موثر بر انتخاب استاد راهنما
در حوزه های محض( علوم ریاضی) و میان رشته ای(علوم تربیتی): یک مطالعه کیفی
سعید صفایی موحد
محمد عطاران
فصلنامه علمی پژوهشی مطالعات میان رشته ای- دوره دوم- شماره ۴- پاییز ۱۳۸۹